خوب مارد شوهر اومده خونه امون و من حال مساعدی ندارم ایسان بچه سقط کرده و اصغر هم بیمارستان بستریه . اوضاع پاهام زیاد خوب نیست فیزیوتراپی میرم و خسته ام . خسته از همه چیز . از درس ، کار و زندگی بی رمق .اینو البته بگم بزاار خوبی ها بمونه ، چند شب پیش محمد نیمه های شب منو بیدار کرد و باهم بودیم البته من اونقدر خسته که گفتم محمد لطفا خودت ارضا بشو فقط خوابیدیم صبحش چند بار لب گرفت ازم و گفت دوستم داره .دانیال هم بازیوشی میکنه و شیرین زبونی . اسم انا دلبر رو میگه . ترکی حرف میزنه و خیلی خیلی پسرم باهوشه . ملی و زندگی ...
ما را در سایت ملی و زندگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 142 تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1400 ساعت: 18:51